مدیریت شکست و فرمول رسیدن به موفقیت

شکست کلمه آشنایی برای بیشتر ماست. نمی توان کسی را پیدا کرد که حداقل یک بار در طول زندگی طعم شکست را نچشیده باشد. پس بی جهت نیست که همه انسان های موفق با تکیه بر شکست هایشان قادر به رسیدن به آرزوهایشان شده اند. اما اغلب مردم شکست را یک واقعیت می دانند و نه نتیجه اعمالشان. شکست نه یک واقعیت بلکه فرصت دوباره ای برای رسیدن به موفقیت است. شاید این گفته ها کمی تکراری به نظر بیاید اما ظرایف مدیریت شکست و فرمول رسیدن به موفقیت آن قدر بدیهی و ساده است که اغلب از سوی مردم نادیده گرفته می شود. همه می دانیم که ناکامی یک تجربه آموزنده است و تلاش ما چه همراه با موفقیت و چه شکست ما را چند گام به موفقیت نزدیک تر کرده است.

مدیریت شکست و فرمول رسیدن به موفقیت

شکست کلمه آشنایی برای بیشتر ماست. نمی توان کسی را پیدا کرد که حداقل یک بار در طول زندگی طعم شکست را نچشیده باشد. پس بی جهت نیست که همه انسان های موفق با تکیه بر شکست هایشان قادر به رسیدن به آرزوهایشان شده اند. اما اغلب مردم شکست را یک واقعیت می دانند و نه نتیجه اعمالشان. شکست نه یک واقعیت بلکه فرصت دوباره ای برای رسیدن به موفقیت است. شاید این گفته ها کمی تکراری به نظر بیاید اما ظرایف مدیریت شکست و فرمول رسیدن به موفقیت آن قدر بدیهی و ساده است که اغلب از سوی مردم نادیده گرفته می شود. همه می دانیم که ناکامی یک تجربه آموزنده است و تلاش ما چه همراه با موفقیت و چه شکست ما را چند گام به موفقیت نزدیک تر کرده است. دکتر شهربانو قهاری روان پزشک و عضو انستیتو روان پزشکی تهران با ارائه این تعریف از شکست که نرسیدن به هدف ابتدایی ترین مفهوم شکست است توضیح می دهد: احساس عدم دستیابی به هدف مورد نظر در فرد همان احساس شکست است اما باید دید که چرا احساس شکست واکنش های متفاوتی در افراد را به دنبال دارد. چرا برخی کمتر و برخی بیشتر شکست را تجربه می کنند و چگونه است که شکست برای برخی پلی به سمت پیروزی است و برای برخی خیر. وقتی اهداف فرد با توانایی ها و انگیزه های او تناسب نداشته باشد، طبیعی است که از رسیدن به موفقیت بازمی ماند و بیشتر از دیگران طعم شکست را تجربه می کند.

بنابراین تلقی از شکست با هدف گزینی گره خورده است. اگر هدف فراتر از توانایی باشد و فرد دچار قضاوت بیمارگونه نسبت به توانمندی های خودش شده باشد، طبیعی است که شکست خواهد خورد. اما اگر اهداف متناسب با توانایی ها و انگیزه فرد باشد، وی می تواند با به کارگیری تمام توان به خواسته هایش برسد.نکته این جاست که واکنش و تلقی افراد نسبت به شکست کلیدی ترین نکته در ادامه موفقیت ها یا شکست های افراد است. تلقی بیمارگونه از موفقیت که همراه با هزاران «باید» است فقط آن ها را از خواسته هایشان دور می کند. این عبارت که «من باید به همه اهدافم برسم» علاوه بر ایجاد فشار روانی بر ذهن فرد باعث سرزنش و تحقیر خود، احساس ناامیدی و یاس و حتی افکار خودکشی می شود که همگی سلامت روانی فرد را به شدت به خطر می اندازند.تلقی فرد پس از تجربه شکست در رسیدن به موفقیت نقش اساسی دارد. بهتر است تلاش کنیم از ناکامی ها پلی برای پیروزی بسازیم. این کار فقط با تغییر تلقی نسبت به ناکامی میسر است. ناکامی حاصل برآورد غلط و تخمین اشتباه اهداف و انگیزه ها و تلاش ما بوده است. بنابراین اگر نگرش خود را تغییر دهیم خواهیم دید که با هر شکست یک گام به خواسته خود نزدیک تر شده ایم.دکتر قهاری ادامه می دهد: طبیعی است در هر قدم از زندگی تلقی صحیح از زندگی و هدف حیات نقش اساسی دارد. به عنوان مثال هدف کسانی که وارد رقابت های مالی و چشم و هم چشمی می شوند پوچ است در نتیجه دستاورد آن ها نیز قابل اعتنا نخواهد بود. اهداف شغلی، تحصیلی، مالی و... باید همراه با نگرش صحیحی از زندگی و محیط اجتماعی فرد باشد تا پس از رسیدن به آن، رضایت خاطر برای فرد به ارمغان آورد. بنابراین فرمول شکست نخوردن در زندگی هدف گزینی مناسب، در نظر گرفتن توانایی های واقعی و پذیرفتن محدودیت های واقعی است و فقط فردی با عزت نفس بالا می تواند این فرمول را پیاده کند زیرا چنین فردی حتی اگر به طور کامل به خواسته اش نرسد، هرگز خود را سرزنش نمی کند و آن را نقطه پایانی برای اهدافش نمی داند بلکه فرصت دوباره می یابد که تلاشش را این بار با تجربه یک شکست ادامه دهد.این روان پزشک درباره شتاب زندگی مدرن و عجله پایان ناپذیر برای رسیدن به اهداف زندگی می گوید: در فرآیند رسیدن به آرزوها عوامل بیرونی و درونی به یک اندازه دخیل هستند. در نظر گرفتن امکانات، تخمین مدت رسیدن به هدف، پیش بینی موانع موجود، داشتن پشتکار و صبر لازم، از دست ندادن انگیزه در طول زمان و مداومت در تلاش همگی طی هدف گزینی باید در نظر گرفته شوند و فقط با این شاخصه هاست که می گوییم هدف گزینی صحیح انجام گرفته است. خوب است بدانید که این مهارت ها جزو مهارت های اصلی زندگی هستند که اگر فرد از دوران کودکی آموزش دیده باشد، کمتر با تبعات منفی آن روبه رو می شود. کودکانی را تصور کنید که پس از گرفتن نمره بد در یکی از دروس خود سرزنش می شوند و والدین با فاجعه سازی طوری وانمود می کنند که او حق نداشته نمره بد را تجربه کند. فرزند آن ها از ناکامی، یک واقعه تلخ و سرزنش بار را برداشت خواهد کرد. واقعه ای که بعدها در طول زندگی نخواهد توانست با نگرش صحیح با آن برخورد کند اما اگر صرفا به او بگویند «می توانی دوباره تلاش کنی» در واقع مدیریت شکست را به او آموزش می دهند تا بتواند ناکامی در گرفتن نمره عالی را تجربه خوبی کند برای تلاش بیشتر و موثرتر در زندگی.حتی والدین می توانند با برخورد مناسب با ناکامی در زندگی آموزش مناسبی در این زمینه به فرزندان بدهند. کودکان علاوه بر الگو گرفتن از والدین در محیط خانواده از نگرش همسالان به شکست، مطالعه کتاب و دانستن رمز موفقیت انسان های بزرگ می توانند مدیریت شکست را بدانند.شکست عاطفی نیز یک نوع شکست است که هدف گزینی نامناسب علت اصلی آن است. این روزها جوانان زیادی را می توان دید که از صدمات ناشی از یک شکست عاطفی رنج می برند. اولین تلقی جوانان بی تجربه شکست خورده، احساس بی ارزشی و پوچی است که حاکی از نگرش و تلقی غلط آن ها به زندگی، کمال گرایی، ایده آل طلبی است که می تواند سلامت روان آن ها را چنان تحت تاثیر قرار دهد که به خاطر یک شکست عاطفی دست به خودکشی بزنند. این جوان هرگز با هدف گزینی صحیح آشنا نشده و می خواهد تمام نواقص و محدودیت ها و موانع زندگی را در کنار یک نفر خاص که از نظر او ایده آل است، رفع کند. حال آن که ایده آل او فقط ذهنی است و نرسیدن به آن فرد خاص چیزی از ارزش های زندگی او کم نمی کند. به این ترتیب می بینید که تلقی صحیح از شکست تا چه اندازه می تواند به سلامت روان و جسم کمک کند.

نوشته شده در تاریخ 27 تیر 89    | توسط:    | طبقه بندی: جالب و خواندنی، علمی و آموزشی،     |
نظرات()